tardebanner

نظر | تاکر کارلسون، «مردان سفید پوست» و ذهنیت اوباش لینچ

من همیشه به روانشناسی گروه های لینچ علاقه مند بوده ام.

چگونه افراد این اوباش – که در گزارش‌های آمریکایی که خوانده‌ام عمدتاً از مردان سفیدپوست تشکیل شده‌اند – خود را به اوج بربریت رساندند؟ در چه مقطعی انسانیت آنها به خواب رفت و خونخواهی وجودشان را به هلاکت رساند؟

من به عکس‌های مردان و پسران چشم شیشه‌ای (و گاهی اوقات زنان) خیره شده‌ام که زیر بدن‌های آویزان یا بالای بدن‌های سوخته ایستاده‌اند. من داستان‌های جوامعی را خوانده‌ام که نه‌تنها میل به کشتن، بلکه مثله‌کردن آنها را درگیر کرده است.

در سال 1893، هنری اسمیت، مرد سیاه پوستی که متهم به کشتن یک دختر سفیدپوست بود، در پاریس، تگزاس، قبل از جمعیتی که حدود 10000 نفر تخمین زده می‌شد، به قتل رسید. همانطور که تایمز در آن زمان در مطلبی با عنوان “سیاهپوست دیگری سوخت” گزارش داد: “افسران بیهوده بودن بررسی احساسات اوباش را دیدند، بنابراین قانون کنار گذاشته شد و شهروندان قانون را در دست گرفتند و آن را سوزاندند. زندانی در خطر.»

اسمیت روی یک شناور کارناوال در خیابان ها رژه رفت و سپس به داربست بسته شد. بدن او را با آهن های «قرمز داغ» «اینچ به اینچ» سوزاندند تا زمانی که به صورت کوبیده شدند. چشم‌هایش سوخته بود و اتوهای داغ گلویش را پایین می‌آورد. داربست را با نفت سفید آغشته کردند و به آتش کشیدند.

پس از آن، جمعیت برای گرفتن سوغاتی، خاکستر و تکه های استخوان را با خود بردند.

این نوع صحنه وحشتناک غیرعادی نیست. من در گیبزلند، لا.، درست در شمال محلی که بانی و کلاید در آن کشته شدند، بزرگ شدم. برای اکثر مردم، تصور می‌کنم درک آن‌ها از داستان در اینجا به پایان می‌رسد – اما برای ما محلی‌ها نه.

ما می دانیم که پس از قتل، ماشین با اجساد خونین آنها هنوز در آن یدک کش شد و در مقابل یک مدرسه سفید پوستان جدا شده متوقف شد. بچه ها بیرون دویدند و به اجساد نگاه کردند.

وقتی ماشین به شهر همسایه آرکادیا کشیده شد، گروهی از مردم پایین آمدند. مردم دوباره به دنبال یادگاری رفتند و کفش ها و قطعات بانی را از ماشین بیرون آوردند.

من در اطراف مردم، یا حداقل فرزندان و نوه‌های مردمی بزرگ شدم که به سرعت از خریداران آرام در فروشگاه‌های مرکز شهر به مدرسه پیرانا تبدیل شده بودند و گوشت مردگان را هک می‌کردند.

چرا چنین اتفاقی می افتد؟ احساساتی که در یکی از پیام‌های متنی تاکر کارلسون بیان می‌شود ممکن است پنجره‌ای ایجاد کند.

تایمز روز سه‌شنبه گزارش داد که یکی از متن‌هایی که به احتمال زیاد در اخراج کارلسون از فاکس نیوز نقش داشته، متنی بود که او برای تهیه‌کننده‌ای فرستاده بود و در آن ویدئویی از دعوای خیابانی را توصیف می‌کرد که در آن «گروهی از پسران ترامپ یک بچه آنتیفا را محاصره کردند» و او را کتک زدند. . کارلسون ادامه داد: «پریدن از چنین مردی بدیهی است که شرم آور است. اینطور نیست که مردان سفیدپوست دعوا کنند.

او سپس اعتراف کرد: «اما ناگهان متوجه شدم که از اوباش علیه این مرد ریشه می‌گیرم، به این امید که او را محکم‌تر بزنند و او را بکشند. من واقعاً می خواستم آنها به بچه صدمه بزنند. تونستم مزه اش کنم سپس در جایی در اعماق مغزم زنگ خطر به صدا درآمد: این برای من خوب نیست.

این مقدار زیادی برای باز کردن بسته بندی است.

برای شروع، کارلسون تلاش می کند تا ایده بی ناموسی در مبارزه را نژادی کند و مردان سفید پوست را از آن معاف کند، که مضحک است. انسانها بدون توجه به نژاد، هم شرافتمندانه و هم غیر شرافتمندانه رفتار می کنند.

اما برای من مهم‌تر توصیف او از هبوط فوری او به همدردی با وحشی‌گری بود، و اینکه چگونه این نوع فرود یک پیشرفت ذهنی است که در بسیاری از موارد، انواع خشونت‌ها را در این کشور و در سراسر جهان پرورش داده یا تحمل کرده است. .

برایان استیونسون، بنیانگذار و مدیر اجرایی ابتکار عدالت برابر – که یک بنای یادبود ملی برای قربانیان لینچ در مونتگومری، آلا اداره می‌کند. – به من گفت وقتی فکر می کنیم همه افرادی که در لینچ و دیگر انواع اوباش شرکت کرده اند مانند کلنزمن ها اشتباه می کنیم.

همانطور که او توضیح داد، «افرادی که در خشونت اوباش شرکت کردند معلمان و وکلا و افسران پلیس و وزرا و روزنامه نگاران بودند. در واقع، رسانه‌ها با توصيف كردن آن به عنوان عادلانه، بسياري از اين خشونت‌ها را تسهيل كردند.»

و همانطور که کارلسون احساسات خود را توصیف می کند، “ریشه گیری برای اوباش علیه مرد”، شکلی منفعلانه از مشارکت است. تشویق است. دارای مجوز می باشد.

مجموعه کاملی از تحقیقات در مورد خشونت اوباش وجود دارد که به زمینه سازی پاسخ کارلسون کمک می کند. همانطور که استوارت استیونسون، مدرس دانشگاه شرق لندن، در سال 2021 نوشت: «گروه لینچ به اعضای خود حس قدرت مست کننده می دهد. نوید ایمنی از آزاردهنده ترین و ابتدایی ترین اضطراب ها.»

او توضیح می‌دهد: «این محرک برای غیرانسانی‌زدایی ضروری است که برای لینچ کردن لازم است و آن را قادر می‌سازد. “سنگى كه از قلبت ساخته شود” و یک حس قدرتمند و مست کننده از پیروزی و بزرگواری نسبت به کسی که لینچ شده است.»

اتفاقی که کارلسون توصیف می‌کرد یک دعوای خیابانی بود، نه یک لینچ به معنای کلاسیک، اما به گفته خودش، حداقل به طور خلاصه، او می‌خواست مهاجمان حمله خود را به پایان نهایی برسانند. در آن لحظه، کارلسون خواستار قتل کسی بود که او آن را “خزش آنتیفا” توصیف می کرد.

او از آن غریزه عقب نشینی کرد و فهمید که نفرت از کسی به خاطر عقاید سیاسی ظاهری اش اشتباه است و افرادی که «آن بچه» را دوست داشتند، در صورت کشته شدن او «له خواهند شد».

با این حال اشتباه نکنید: آنچه کارلسون در گرمای آن لحظه ای که بازگو کرد می توانست «چشیده» شود، قدرت تعیین مرگ بود.

Patrick Hodges

کاوشگر دوستانه استاد موسیقی مغرور. درونگرای افراطی کارشناس سفر. نویسنده. متعصب غذای بی عذرخواهی

تماس با ما